خاستگاه دین از دیدگاه فروید
سید علی موسوی
«روانشناسی» به معنای امروزی اش در میانه های قرن 19 با نظریات «ويلهلم وونت» شکل گرفت ولی شاگردانش این نظریات را وسعت بخشیده در اقصی نقاط جهان پراکنده شدند و هر یک روش خاص و جدیدی را در پیش گرفتند و به همین منوال پیش روی کردند تا اینكه مکاتب گوناگونی در روانشناسی تأسیس شد.
در زمان و فضایی که همه سعی داشتند علم، مکتب و یا هر روشی را که موجب شهرت و آوازه میشد کشف و اختراع کنند، پزشک اتریشی هم به نام زیگموند فروید (1856- 1939) چهره روانشناسی را با ارائه نظریه شخصیت و با تاکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. فروید با بزرگ کردن بیش از حد غرائز جنسی و با استفاده از مفهوم «عقدههای ادیپی»، علم و هنر و به عبارت دیگر جامعه مدنی و از جمله دین را محصول سرکوب شده های جنسی و «عقده ادیپ» میدانست.
با توجه به اینکه فروید با در دست داشتن مبانی و اصول روانکاوی خود به تحلیل هر مبحثی مخصوصاً دین میپردازد پس بنابراین قبل از آنکه تحلیل فروید از دین ارائه شود لازم است مقدمات و اصول روانکاوی او را شرح و بسط دهیم:
الف) ناخودآگاه: فروید با کشف ناخودآگاه محاسبات حساب شدهای «پوزیتویسم» را بر هم زده و نظریه نوینی را ارائه کرد پوزیتویستها بر این عقیده بودند که انسان می تواند مستقیماً به معارف و دانستههایش دسترسی داشته باشد ولی فروید ادعا کرد که انسان نه تنها به همه مکنونات و پنهان شدههای ذهنش آگاهی ندارد بلکه ریخته شدههای در این قسمت از ذهن موجب میلها و کنشهای بیمارگونه و از جمله دین میشود. (دانیل پالس، 1382، 101) به این ترتیب فروید ذهن را به خود آگاه، نیمه خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده برای آن لایه هایی قایل شد.
نخستین لایه «خودآگاه» است که در دسترس ما است. لایه بعدی «نیمه خودآگاه» است که در حد وسط دو لایه دیگر قرار گرفته و با اندکی تلاش درک و شناسایی میشود. آخرین لایه که قلمروی تاریک، وسیع و به طور شگفتانگیزی قدرتمند است «ناخودآگاه» نامیده میشود.
|
فروید ادعا کرد که انسان نه تنها به همه مکنونات و پنهان شدههای ذهنش آگاهی ندارد بلکه ریخته شدههای در این قسمت از ذهن موجب میلها و کنشهای بیمارگونه و از جمله دین میشود |
به این معنا که بشر امیال و خواهش های زیادی داشته و خواهان چیزهای فراوان است ولی اخلاقیات و الزامات زمان و مکان موجب واپسزدگی و سرکوبی خواهش های فرد میشود. تازه این پایان کار نیست چیزی که در اینجا فوق العاده اهمیت دارد اینست که منتظر بازگشت سرکوب شدهها باشیم.(آنتونی ایستوپ، 1382، 49)
فروید میگوید یک حادثه سرکوب شده، در ظاهر فراموش شده ولی در واقع از بین نرفته است. حادثه سرکوب شده به طور ناخودآگاه مدت زیادی در ذهن میماند تا به شیوههای عجیبی خود را آزاد کند. افکار و عواطف سرکوب شده، خود را به شکل کنشی رها میسازد که هیچ شخص عاقلی آن را مرتکب نمی شود. همانند: حرکات بی معنا، ترسهای بی اساس، تماسهای نامعقول، عادتهای وسواسی شخصی و رفتارهای عجیب دیگری که یک روان رنجور انجام می دهد.(دانیل پالس، 1382، 102)
به اعتقاد فروید عناصر سرکوب شده ناخودآگاه ابتدا در خودآگاه وجود داشته است ولی به خاطر ترس یا برخورد با هنجارها و الزامات اجتماع نمیتواند ظهور و بروز کند. لذا ذهن خودآگاه وجود چنین عناصری را در خود تحمّل نمیتواند از این رو به ناخودآگاه رانده شده (آنتونی ایستوپ، 1382، 49) و هر از گاهی سرک میکشد و به همین دلیل موجب بیماری های روانی و همینطور باعث پیدایش دین میشود.
ب) ساختار دستگاه ذهنی:
فروید یک بار دیگر ذهن را تجزیه کرده به «لی بیدو»، «خود» و «خود برتر» تقسیم کرد.
1- «لی بیدو» یا «نهاد» از همان اول خلقت در وجود انسان نهادینه شده است و در طی رشد و تکامل تا چند سالی یکهتاز میدان است. فروید می گوید عشق و گرسنگی، نیازمندی های بدنی و ... که نهاد لبریز و پر شده از این غرائز هستند. این غرائز می خواهند ارضا شوند یعنی ایجاد وضعی که بر اثر آن نیازمندی های بدنی امکان خاموشی و استهلاک پیدا می کنند.(فروید، 1364،80)
به عبارت دیگر نهاد بر اساس اصل لذت عمل میکند که به وسیله آن تنش وارد بر انسان را به حداقل و لذت را به حداکثر میرساند.(شولتز، 1381، 59) مانند دیگ لبریز از برانگیختگیهای جوشان که تنها یک چیز را میشناسد و آن ارضای فوری است. به کودکی شباهت دارد که هنگامی نیازهایش برآورده نمیشود و به صورت وحشتناک جیغ میکشد، چنگ می زند اما نمیداند چگونه خود را ارضا کند.
2- خود: خود از برخورد نهاد با دنیای بیرون از نهاد زائیده شده رشد میکند و مهار یا تعدیل نهاد را بر عهده می گیرد. (فروید، 1364، صص81-82) گرچه نیروهای غریزی نهاد فعالیت و پیشروی را فراهم میکند ولی این خود است که هدایت و تنظیم این نیروها را به عهده دارد و بدون آن به هیچ هدفی نمیتوان دست یافت. غرائز موجود در نهاد بی اعتنا و بیتوجه برای ارضای آنی پافشاری میکنند و با داشتن چنین هدف و رویه یا شکست میخورند و یا آنکه گذشته از شکست زیانهایی به بار میآورند. لذا وظیفه خود است که مانع بروز این زیانها گردد و در واقع مابین بلندپروازیها و خود سری نهاد از یک سو و ممانعت و مقررات دنیای خارج از سوی دیگر میانجی میشود.
خود فعالیت خود را در دو جهت به کار میاندازد. از یک سو با کمک عامل درّاکه خویش در دنیای خارج مطالعه میکند تا مناسبترین فرصت را برای ارضای بیزیان و بی خطر به چنگ آورد. از سوی دیگر نهاد را تحت نفوذ قرار میدهد و شور و هیجان آنرا زنجیر میکند و بدین ترتیب غرائز را وادار میسازد تا ارضای خویش را به تعویق اندازند. حتی در پاره ای از موارد که لازم بداند آن را مجبور میکند که اصولاً نحوه ارضا را تغییر دهند و یا آنکه در ازاء پاداش نیکوتری از آنها صرف نظر کنند.
3- فراخود: از خود عامل دیگری مشتق میشود که فراخود است. این عامل در حقیقت بازماندهای از نخستین بستگی خود با اشیاء است یعنی میراثی از عقده ادیپ.(همان،148)
|
بشر امیال و خواهش های زیادی داشته و خواهان چیزهای فراوان است ولی اخلاقیات و الزامات زمان و مکان موجب واپسزدگی و سرکوبی خواهش های فرد میشود |
ج) کودکان شهوانی:
یکی از دیدگاههای بسیار جنجالی که هنوز برای بسیاری از مردم شوک آور است همین بحث نوزاد و میل جنسی اوست.
فروید بر این عقیده بود که شور جنسی از بدو تولد شروع شده تا دم مرگ ادامه می یابد. (بسیاری از کنشها و بسیاری از اعضای بدن میتوانند لذت شهوانی ایجاد کنند، یعنی لب و دهان، مقعد و پوست می توانند در صورت تحریک باعث احساس شهوانی گردند)(نک فرانتز، 1377، 28)
ولی شش سال اول نوزاد که نقش تعیین کننده در شکل گیری شخصیت انسان دارد اساس و پایه دانسته و به این صورت دوره سه گانه را که شامل مراحل: دهانی- مقعدی و آلتی می شود ارائه می کند.
1- دهانی: اصطلاح دهانی آنطور که توسط فروید تشریح شده است شامل احساس لذت در ناحیه دهان به علت مکیدن و نوعی بازی دهانی (مکیدن شست) صورت میگیرد. به زبان دیگر نوزاد در این دوره از طریق خوردن، مکیدن، تف کردن و سائر حرکات لبها کسب لذت میکند و در اواخر این دوره با رشد دندان ها با گاز گرفتن پستان مادر و جویدن غذا لذت میبرد. نوزاد اولین گام و شیوه بسیار ابتدایی عشق ورزیدن به مادر خود را در این دوره فرا میگیرد. (شولتز، 1381، 69)
2- مقعدی: در این مرحله که از چهارده ماهگی تا سه سالگی طول می کشد، رانش در نقطه دیگری از بدن تثبیت می گردد: رانش عبارت است از سوق دادن، پیش راندن آن نیروهای متمرکز شده در نقطهای از بدن که هدفش پایان بخشیدن به تنش ها است که در انسان به وجود آمده و در عرف فروید عاملی است محرک هر از گاهی از یک نقطه به نقطه دیگری از بدن منتقل میشود. در این دوره نوزاد متوجه مقعد خود می گردد و با کنترل و فشردن مدفوع در ته روده احساس استقلال و مالکیت کرده و با دفع یکبارگی آن که همراه با درد است احساس لذت میکند که سرشار از غرور است.(لکان، 1383)
|
فروید با ريز و درشت کردن مبانی و اصول روان کاوی خود دین وحیانی را ناشی از سركوب شدههای جنسی و ترس از طبيعت می داند |
در این مرحله فرزند مییابد که تا هنوز من به مادر مهر میورزیدم ولی از حالا به بعد پدر خودش را به مادر نزدیک کرده است. تا قبل از آن فرزند فکر میکرد که مطلوب اصلی تمنای مادر بوده است و غیر از او کس دیگری نیست اما بعد از اینکه فهمید تمنای مادر تابع غیری است مانند پدر، متوجه میشود که تمام عناصر رضایتمندی مادر را برآورده نمیکند چون میل مادر به پدر معطوف است. و این آغاز جدایی فرزند از مادر است که عامل اصلی این جدایی پدر به حساب میآید.(لکان، 1383، 60)
کودکان در این مرحله میل به این دارند که یکی از والدین را کنار زده دیگری را تصاحب کند. پسر بچه که از لذت ناشی از آلت تناسلی خود آگاه شده است میخواهد پدر را که به عنوان یک رقیب از او نفرت دارد کنار زده مادر را تصاحب کند یعنی جای پدر را گرفته و شریک جنسی مادر شود. ولی مادر با استفاده از قدرت و حمایت پدر مانع میل جنسی پسرش می شود و حتی این تهدید هم وجود دارد که آلت او را قطع کند. و به این صورت عقدههای پدری را در ذهن خود میپروراند.
د) عقده اديپ: عقده اديپي در واقع يكي از اصول و قواعد كشف شده در روانكاوي است كه فرويد در نظرياتش كمال استفاده را از آن ميبرد.
اين عقده با توجه به افسانه اديپ شاه، به مجموعهاي از تصورات و احوال قلبي دلالت دارد كه مربوط به عواطف طفل نسبت به مادر و احساسات پرخاشگرانه او نسبت به پدر ميشود. طبق افسانه يوناني، اديپ پسر لائيوس شاهزاده تبس است. سروش غيبي و غيب گويان پيشگوئي كرده بودند كه طفل او هنوز جنيني بيش نبود، سرانجام پدر را كشته با مادرش ژوكاست ازدواج خواهد كرد. لذا او را بعد تولد به دستور پدرش روي كوي سيترون رها ميكنند. اين كودك توسط چوپانان نجات پيدا مي كند و چون پاهايش به سبب فشردگي بندهايي كه او را با آن بسته بودند متورم شده بود. اسم او را اديپ گذاشتند كه به زبان يوناني به معناي «پاي متورم» است. سپس او را به پوليب پادشاه كورنت تحويل دادند. او در اين دربار به عنوان پسر پادشاه تربيت لازم را كسب مي كند. او در نوجواني به پرسش اصل و نسب خود پرداخته و به غيبگوئي مراجعه ميكند تا اطلاع بيشتر از گذشته خود به دست آورد. غيبگو به او نصيحت ميكند كه به كشورش باز نگردد ورنه پدرش را كشته با مادرش ازدواج خواهد كرد. هنگام برگشت به كشور پدري به پيرمردي برخورد و با او به ستيز برخاست و او را كشت. اين پیر مرد لائيوس پدرش بود. نزديك تبس با ابوالهول روبرو ميشود. ابوالهول معماهايي از عابران مي پرسيد و هر كس را كه از عهده پاسخ بر نميآمد ميخورد. بعد از پاسخ به پرسشهاي ابوالهول، پادشاه تبس شده با ژوكاست مادرش ازدواج كرد. اما بعد از آفتابي شدن مسئله ژوكاست خود را به دار آويخت و اديپ شاه نيز چشمان خود را از حدقه در آورده كشور را ترك ميكند.
|
نوزاد از طرفی پدر را دوست دارد این به خاطر لیاقت و شایستگیهایی است که در او دیده، از طرفی دیگر درباره او احساس کینه و عداوت میکند |
و) جابه جایی احساساتی:
اصل دیگری که در روانکاوی دکتر فروید از اهمیت بالایی برخوردار است و از آن در مباحثی چون توتم پرستی و جابه جایی شایستگی پدر به حیوان استفاده میکند.(فروید، 1385، 211)
فروید با تحقیقات و آزمایشات در مورد پسربچه پنج ساله که از اسب میترسید و مورد دیگری که توسط همکارش دكتر وولف به دستش رسید به این نتیجه نایل آمد که اگر بچهها پسر باشند ترس و خلجانشان از پدر سرچشمه می گیرد. منتها این ترس و اضطراب از پدر به حیوان منتقل و جابه جا می شوند.
|
دین در واقع نوعی روان رنجوری است و به دنیایی از امیال و خواهش های ناتمام دوران کودکی که در سیاه چالهای به نام ناخودآگاه ریخته شده مربوط میشود |
و اینک فروید با ريز و درشت کردن مبانی و اصول روان کاوی خود دین وحیانی را ناشی از سركوب شدههای جنسی (شهوت) و ترس از طبيعت می داند.
تحلیل اول (نظریه شهوت):
فروید شباهت های زیادی میان فعالیتها و مناسک دینی متدینین و کنش های وسواسی بیماران روان رنجور میبیند و از این شباهتها اینطور نتیجه میگیرد که: دین در واقع نوعی روان رنجوری است و به دنیایی از امیال و خواهش های ناتمام دوران کودکی که در سیاه چالهای به نام ناخودآگاه ریخته شده مربوط میشود. به عبارت دیگر دین محصول و برون دادهای عقده ادیپ است.
دکتر فروید سرکوب شدههای غریزه جنسی دوران کودکی را بیش از حد و اندازه بزرگ کرده منشأ و ریشه پیدایش تحولات اجتماعی، فرهنگی و از جمله دین میداند. او حتی حرکات، خندیدن و نگاههای کودکانه نوزاد را که پاک ترین دوره زندگی انسان است متأسفانه بر اساس غریزه جنسی تجزیه و تحلیل میکند. فروید غریزه جنسی دوران کودکی را اینطور توضيح می دهد: انسان همین که برون جست و پا به عرصه جهان گذاشت محرک های جنسیاش فعال شده و از همان اول زندگی کامجو و لذت پرست میشود، یعنی نوزاد بر اساس نیازمندیهای بدنی شروع به کامجویی و لذت پرستی میکند و این نیازمندیها همان عشق و گرسنگی هستند.(فروید، 1364، 80) به زبان دیگر اینها غرائز هستند که نهاد از این دو غریزه پر شده است و این جایگاه و ظرف لبریز از غریزه جنسی فقط بر اساس اصل لذت عمل می کند و هدفش ارضای فوری است یعنی فعل و انفعالاتی انجام میگیرد که بر اثر آن نیازمندیهای بدنی برطرف شده موجب آرامش انسان می شود. فروید تحقق این امر را با اصطلاح لیبیدو توضیح می دهد. لی بیدو عنصری است که پیدایش مراحل مختلف رشد روانی- جنسی کودک را اعم از دهانی، مقعدی و تناسلی موجب می شود و به معنای منبع انرژی جنسی آدمی هم استفاده شده است.(لوران، 1386، 106)
این منبع انرژی جنسی در سطح بدن کودک پراکنده است و در دورههای اول زندگی هر چند وقت یکبار به نقطه یا نقاطی از بدن متمرکز میشود. به عبارت دیگر نیروی شهوت از دو مرحله درونی و برونی گذر میکند.(فروید، 1340) نخست خود دوستی و سپس به دگردوستی میرسد. یعنی ابتدا اعضای بدن خودش سپس مادر هدف جنسی او قرار میگیرد. در مرحله نخست تمایلات جنسی کودک به وسیله خود و نسبت به خودش ابراز میگردد. در این دوره کودک خود را از غیر خود نمیشناسد و اصولاً جز به خودش به کسی دیگر توجه نداشته و نیروی شهوت یا لی بیدو را متوجه خود میکند.
پسر بچه به دلیل تجارب گذشته که پستان مادر و مدفوع خود را زمانی جزئی از بدن میپنداشت از دست داده بود و نیز به دلیل اینکه این بلا بر سر خواهرش آمده نیز ممکن است وقتی پدر، مادر یا هر سرپرست دیگری او را در حال بازی با آلت خود دیدهاند تهدید کرده باشند که آلتش را میبرند و پسر بچه هم برای اینکه آلتش را از دست ندهد و بلایی که بر سر خواهرش آمده بر سر او نیز نیاید با ترس و اضطراب از پدر، تسلیم او شده و فکر تملک مادر را از سر بیرون می کند و به عبارت دیگر در طی این ممانعت و کشمکش امیال و تمایلات سرکوب شده توسط پدر به ذهن ناخودآگاه رانده شده عقده ادیپ را شکل میدهد و به این صورت از پدر متنفر گشته کینه او را به دل میگیرد.
|
چیزی که در نظر فروید از اهمیت بیشتری برخوردار است اینست که همیشه منتظر نوع برگشت سرکوب شدهها باشیم |
چیزی که در نظر فروید از اهمیت بیشتری برخوردار است اینست که همیشه منتظر نوع برگشت سرکوب شدهها باشیم. یک حادثه سرکوب شده در ظاهر فراموش شده و در واقع از بین نرفته است و هر از گاهی از پس ناخودآگاه سرک کشیده و افراد را وادار میسازد که این امیال سرکوب شده را بروز دهد.
و اگر این سرکوب شده ها بخواهد بروز کند به همین صورت ممکن نیست یعنی خودآگاه جداً مخالفت کرده و اجازه بروز نمیدهد. لذا این امیال با قیافه و شکل دیگری و به نحوی قابل قبول و به صورت احسن بروز می کند و به این ترتیب بیماریهای روانی، علم و هنر و از جمله دین را ناشی از عقده ادیپ دانسته و با استفاده از اصل جابه جایی احساسات که در مورد پسر بچه پنج ساله انجام داده بود نظام توتمی و حیوان پرستی را که از اولین و کهن ترین شکل دینداری بود خارج از این امر نمیبینند. (فروید، 1385، 233-232)البته این شباهت و همخوانی اصل روانکاوی با فرضیه تاریخی را مدیون چارلز داروین است. مطابق نظریه داروین روز و روزگاری انسانهای ابتدایی به صورت گلهای زندگی میکردند و در بین این گله یک نری قوی وجود داشت. این نر حسود و زورمند نرهای جوان گله را که فرزندان خودش بودند از گله رانده دور از دسترس ماده ها نگه میداشت و در عین حال حامی و پشتیبان آنها بود. روزی برادران تبعید شده گرد هم جمع شدند و پدر را کشتند و گوشت او را خوردند. بدین ترتیب وجود گله پدری را از بین بردند و نخستین وحشیگری و جنایت جمعی در روی زمین به صورت پدرکشی اتفاق افتاد.
|
خدای معبود چیزی نیست جز پدر متعالی یعنی ریشه دینداری را باید در عقده های جنسی و درماندگی درازمدت کودک آدمی و نیاز او به کمک بجوئیم |
و دیگر نری وجود نداشت که نقش پدر را ایفا کند از آنجا که آنها نسبت به پدر احساس دوگانه داشتند یعنی زمانی که پدر زنده بود از او بیزار بودند ولی او را می ستودند و دوست داشتند اما جنبه منفی احساسات دو پهلویشان نسبت به پدر بیشتر بود. پس از مرگ پدر نیروی احساسات مثبت شان را نسبت به پدر تشخیص دادند و احساس گناه بر آنها غلبه کرد. (همیلتون، 1377، 104-105)
لذا از کرده خود پشیمان شده احساس گناه کردند و برای جبران این عمل زشت و ناپسند به بزرگداشت پدر پرداختند و به خاطر احساس نیازی که به او کردند او را بیش از پیش بزرگ ساخته و خواهان بازگشت پدر مقتول شدند. در این حالت بحرانی، در حیوان توتمی، جانشینی پدر و نماد او را یافتند و توافق کردند که آن را پرستش کنند و از دل این اتفاق دو قانون زائیده شد. نخست اینکه نباید هیچ توتمی که جانشین پدر است کشته شود. دیگر اینکه ازدواج با محارم را منع کرده و حتی با زنی قبیلهای که در پرستش توتم با او شریک است نباید ازدواج کرد و رفته رفته این حیوان توتمی حالت قدسی پیدا کرده و بدین ترتیب اولین گام دینداری برداشته شد. و در مراحل بعدی به صورت یکتاپرستی تکامل یافت.
به عبارت دیگر خدای معبود چیزی نیست جز پدر متعالی یعنی ریشه دینداری را باید در عقده های جنسی و درماندگی درازمدت کودک آدمی و نیاز او به کمک بجوئیم.(فروید، 1340، 345)
یعنی همین پدر با این صفات و احساسات کودک، کم کم مبانی و منشأ معتقدات دینی را فراهم کرده و به صورت خدا برون فکنی میشود.
تحلیل نظریه دوم (ترس):
انسان ها با پناه بردن به دين و مذهب از ترس و وحشتي كه از طبيعت داشتند خودشان را تسلي داده ترس زدايي كردند.(فروید، 1340، 345) به اين صورت كه انسان در بستر طبيعت متولد شده رشد يافته است. اما اين طبيعت هميشه با انسان در جدال بوده و هيچ روي خوشي به آنها نشان نميداده است. دائم با سلاح هايي چون: زمين لرزه، رعد و برق، طوفان و بيماري هاي ناعلاج و مخصوصاً مرگ، با آن هيبتش انسان را ضعيف و نحيف ساخته زمين گير كرده بود و هر از گاهي در مقابل بشريت ايستاده تهديدش ميكرد. و ضعف و عجزش را بر رويش مي كشيد و اين انسان درماندة بيچاره از اين وضع وحشت زده و هراسان بود و ميخواست علت يابي و يا چاره جويي كند و راهكاری كه براي خلاصي از اين وضع به ذهنش رسيد اين بود كه در كنار هم جمع شده قبيله و يا جامعه را شكل دهند. (همان، 163)
|
تحليل حوادث و علت يابي از مهم ترين مواردي است كه در تسكين بشر مؤثر بوده است |
و به اين ترتيب تمام جلوه ها و مظاهر طبيعت را مانند انسان داراي احساسات، عواطف، مهر و كين، شهوت و عشق و ديگر خصوصيات انساني دانسته و به هنگام بروز حوادث طبيعي به گمان اينكه يكي از خدايان زمين و يا آسمان بر سر خشم آمده است به پيشگاهشان زانو زده ندبه و زاري ميكردند و از اين طريق خشم و غضب آنها را فرو نشانده بر سر مهر ميآورد. اين سبك بندگي در گذر زمان و به تدريج متعالي شد و خدايان را جنبهها و صفات خداي واحد دانستند. به اميد اينكه بايد دل او را به دست آورد و توجه اش را جلب كرد تا از خطرات در امان باشيم. اينست كه انسان ها به دين و اعتقادات ديني گرويدند.
|
همیلتون: هيچ مدركي دال بر اين نيست كه توتميسم نخستين صورت دين بوده و دينهاي ديگر ناشي از حيوان پرستي و تكامل يافته آن است |
كودك ناتوان و پا نگرفته در برابر قدرت نيرومند پدر و خشم او همان حالتي را دارد كه انسان تمام و بالغ همان وضع را در برابر توانايي هاي بيكران و قدرت مطلق خدا دارد.
چون كودك بعداً متوجه خواهد شد كه در مواجهه با نيروهاي عظيم حيات به راستي تا چقدر درمانده و ضعيف است. اينست كه خود را در همان وضعيت بچگي احساس ميكند و پدر قدرتمند را به ياد ميآورد كه در عين ايجاد رعب و وحشت، خانواده را در برابر قدرتها و خطرات احتمالي حفظ مي كرد. (همان، 172)
كودكي كه در برابر تمام مخاطرات عالم خارج به وسيله پدر حراست شده و در پناه او احساس ايمني كرده است، آنگاه مراحل بعدي بنا بر تصويري كه از پدر در حافظه دارد به شكل اغراق آميزي آن را بزرگ نموده و به صورت خدا در ميآورد. يعني اين خدا در واقع همان پدر است كه در نظر يك كودك جلوه دارد. كودك در همه حال از لحاظ اتكا به مرجعي نيرومند، هراس آور و مهربان نيازمند است. اين اتكا در كودكي پدر و در دوران بلوغ اين احساس و تصورات كه نسبت به پدر دارد به صورت نيروي فوق العاده و نيرومند فرافكني شده ايفاي نقش پدر ميكند.
برخي از نقدهاي وارد شده:
فرويد، در مراسم بزرگداشتي كه دانشگاه وين از او برگزار كرد، قبل از همه حرف دلش را به مردم اعلام كرد كه: من هرگز به خدا اعتقاد نداشتهام و بدون دين بزرگ شدم. اما همواره به ارزش هاي اخلاقي، اجتماعي احترام گذاشتهام. به راستي كه او ظاهراً پايبند به ارزشهاي اخلاقي بود ولي در واقع همه را خرافاتي بيش نميدانست. لذا در صدد آن شد كه دربارة اولين آئين و نوع پرستش در كره زمين براي توجيه عقيدهاش تحقيق كرده و خرافه بودنش را ثابت كند. و براي رسيدن به اين هدف و اتمام پروژه با استفاده از كتاب عصر هبوط انسان از داروين، كمان طلايي از فريزر و نظريه هاي رابرتسون اسميت به حيوان پرستي رسيد.
1- هميلتون در اين باره مي گويد: هيچ مدركي دال بر اين نيست كه توتميسم نخستين صورت دين بوده و دينهاي ديگر ناشي از حيوان پرستي و تكامل يافته آن است، بلكه ثابت شده است كه اطلاعات مبنايي نظريه فرويد بيشترش نادرست و يا گمراه كننده است. حتي در زماني كه فرويد نظريه اش را مي نوشت در همان زمان ثابت شده بود كه، توتميسم به عنوان يك صورت متمايز دين، در واقع افسانه اي بيش نيست.(همیلتون، 1377، 116)
2- دهه آغازين که فرويد از آن حرف ميزند بيش از افسانه پشت كوه قاف نيست يعني هيچ شاهدي برايش ذكر نكرده، به قول استور كه از لامارك نقل ميكند: گله اوليه و نر مسلط كه فرويد از آن نام ميبرد، گزارشهاي افواهي درباره گروه هاي سازمان يافته از گوريل بودند كه داروين از آن در نظرياتش استفاده كرد و بعداً معلوم شد كه همهي اين گزارشها دروغ اند. (استور، 1375، 117)
3- فرويد نقش مادر و برادر مادر (دايي) را در آئين توتمي غفلت كرده بر نقش پدر هراسآور تأكيد ميكند. اما با بررسيهايي كه در جزاير تروبرياند انجام گرفت، به اين صورت است كه پدر در آن منطقه چندان اهميتي ندارد و در امور زندگي فرزندان خود را سخت نميگيرد، بدين معنا كه مسئوليتي واقعي در برابر فرزندانش ندارد، بلكه برادر مادر نقش پدر را ايفا كرده و پاسدار واقعي كودكان ميباشد.
پس بنابراين عواطف و احساس دوگانه در چنين جامعه اي نادر و ضعيف است. (همیلتون، 113)
نهايت آقاي استور نتيجه ميگيرد كه اولاً: فرويد نسبت به كتاب توتم و تابو احساس دوگانه داشته است. از يك سو آن را دست آورد بزرگ ميشمرده و از سوي ديگر گفته است كه: آه آن را خيلي جدي نگيريد من آن را عصر يك روز باراني ساختم و پرداختم. (استور، 118)
ثانياً: منابعي كه فرويد از آن استفاده كرده بحث هاي مردم شناسي داروين در هبوط انسان، كمان طلايي از جيمز فريزر و نظريه هاي رابرتسون اسميت هستند كه امروزه كاملاً از اعتبار افتاده است. (همان، 116)
|
فرويد نقش مادر و برادر مادر (دايي) را در آئين توتمي غفلت كرده بر نقش پدر هراسآور تأكيد ميكند |
5- فرويد لي بيدو را عامل پيدايش مراحل مختلف رشد رواني، جنسي ميداند و به عنوان منبع انرژي جنسي از آن در نظرياتش استفاده مي كند اما يونگ آن را يك انرژي حياتي تعميم يافته ميداند كه جنسيت تنها يك بخش آن را تشكيل مي دهد.
6- آدلر كسي است كه شخصيت و رفتار انسان را ناشي از اجتماع ميداند. او مي گويد: فرويد از نقش عوامل اجتماعي در رفتار انسان غافل بوده و بيش از حد بر غريزه جنسي تأكيد داشته است در حاليكه رفتار انسان به وسيله عوامل اجتماعي تعيين ميشود نه توسط نيروهاي زيست شناختي. يعني ما شخصيت را تنها با بررسي روابط اجتماعي شخصي و نگرش هايش نسبت به ديگران مي توانيم بشناسيم.
نتيجه گيري:
زيگموند فرويد به خاطر كشف اصول در روانكاوي، خود را در رديف كاشفاني چون پاستور، كخ، شاركو قرار داده لقب پدر روانكاوي را از آن خود ساخت. او شخصيتي است كه ذهن را به خود آگاه و ناخودآگاه تقسيم كرده و ناخودآگاه را به سطح زيرين كوه يخ شناور در آب تشبيه مي كند كه كشتي شكسته جسم را امواج درياي ناخودآگاه به هر سو كه بخواهد مي كشاند. به عبارت ديگر ظرفي است لبريز از ميل ها و خواسته هاي نيمه تمام كه هر از گاهي از پسي ناخودآگاه سرك كشيده موجب تمام حالات رفتار انسان و پيدايش علم و هنر و از جمله دين مي شود.
اين پزشك روانكاو بي خبر از نقش عوامل اجتماعي و اميد به آينده در رفتار انسان، تمام حركات و سكنات انسان، پاك ترين و معصومانهترين روابط فرزند با مادر را در دوره كودكي بر اساس شهوت تحليل كرده ناشي از عقده هاي جنسي ميداند. به گونهاي كه حتي براي آزادي خواهان جنسي هم شوك آور بود.
در قدم بعدي، اعتقادات و مناسك ديني متدينين فرويد را بر آن داشت كه درباره اولين خداپرستي تحقيق و مطالعه كرده خرافه بودن مناسك ديني را ثابت كند. لذا بعد از تحقيق و مطالعه، كتاب هاي توتم و تابو، آينده يك پندار، موسي و يكتاپرستي را نوشت و منشأ اعتقاد به خدا را برگشت پدر مقتول و ترس از طبيعت دانست.
البته شاهكارهاي فرويد ما را راهي نتيجهگيري ديگري ميكند. بدين معنا كه عناصر در اين نظريه همانند: كودكان شهواني، داستان بچه هاي 5 و 9 ساله كه از اسب و سگ ميترسيدند و افسانه هايي چون: رمه آغازين و ميمونهاي رده بالاتر، شاهزاده اديپ در كتاب توتم و تابو نشانگر اينست كه فرويد فوق العاده از حس و ذهن قصه پردازي برخوردار بوده است تا ذهن علمي و تجربي، لذا اكثر دانشمندان به خاطر خيال پردازي و قصه گوئي، او و نظرياتش را در دايره علم و عالم قرار نميدهند و شخصيت و ذهن خلاق او را ناديده مي گيرند.
منابع:
1) پالس، دانیل(1383)، هفت نظریه در باب دین، محمد عزیز بختیاری.
2) استور، آنتونی(1382)، ناخودآگاه، شیوا رویگریان.
3) فروید، زیگموند(1364)، مفهوم ساده روانکاوی، فرید جواهر کلام.
4) شوتز، ذوان(1381)، نظریههای شخصیت، یوسف کریمی و محمد رضا نیکخو.
5) استور، آنتونی(1375)، فروید، حسن مرندی.
6) نک فرانتز الکساندر(1377)، مبانی روانکاوی، فرید جواهر کلام.
7) لکان(1383)، مبانی روانکاوی، کرامت موللی.
8) پانل لوران(1386)، واژگان فروید، کرامت موللی.
9) فروید(1385)، توتم و تابو، ایرج پورباقر.
10) فروید(1340)، آینده یک پندار، هاشم رضی.
11) دیوید(1386)، روانشناسی دین، محمود دهقانی.
12) همیلتون، ملکم(1377)، جامعه شناسی دین، محسن ثلاثی.
13) پالمر، مایکل(1385)، فروید، یونگ و دین، محمددهقانپور، غلامرضا محمودی
شولدز، دوانپی(1372)، تاریخ روانشناسی، سیف و همکاران